نظر علي الطالقاني
563
كاشف الأسرار ( فارسى )
الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا 69 و در جمعه كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً 70 . پس ظاهر شد كه همين تشبيهات و ضرب المثلها در عالم ديگر خود مشبّه و خود ممثّل است . بفهم . تحقيق [ سرّ تجسّم و لمّ تمثّل ] حال اشاره نمائيم بعون اللّه به سرّ تجسّم و لمّ تمثّل . البتّه چنانچه مكرّر اشاره كردهايم دانستهاى كه معلول از لوازم علّت و از تنزّلات او است و دانستهاى كه در قوس نزول هر مرتبه سابقى مفيض و علت و حقيقت مرتبه لا حق است و هر لا حقى فيض و معلول و رقيقه او است و دانستهاى كه اول موجودات و موجودات مرتبهء اول ، روح محض و عقل صرف و مجرّد محضاند ، پس مراتب بعد كه نفوس و عالم مثال و عالم ماديّات و اجسام و اعراض و اعمال و حركات ايشان باشد همه از فيض آن عالم است . پس ظاهر شد كه همان روح محض چون تنزّل كند نفوس و اجسام و اعراض گردد . پس بالبديهه در قوس صعود ، كه مراد از معاد او است ، عكس اين لازم آيد ، پس آنان كه در نزول علّت بودند در صعود صورتشان گويند و آنان كه آنجا معلول بودند در اينجا مادهشان گويند و همان ملازمه و مناسبت كه ما بين علت و معلول است در نزول ، همان ما بين ماده و صورت است و ميان مستعد و مستعدّ له است در صعود . پس همين اعمال و حركات و اعراض ، در صعود و معاد ، صور برزخيه و قوالب مثاليّه شوند . و بيان ديگر و شاهد واضحتر از علم بياوريم . البتّه از اشارات مكرّر ما در همين كتاب فهميدهاى كه علم ظاهرى ، تحصيل آن منحصر است به راه حواس . پس اوّل ، اشياء محسوس تو گردد ، بعد به حسّ مشترك و به حسّ باطن و به عالم خيال تو رود ، بعد كلّى و مجرّد شود و به عقل درآيد و روح ، بلا واسطه او را ادراك نمايد و اين علم صعودى و معادى است كه از نقص رو به كمال و از مادى رو به تجرّد رود ، و علم باطنى به عكس اين است و نام آن وحى و الهام است كه اوّل وحى امر كلّى و معلوم مجرّدى باشد كه به عقل ادراك شود بعد به قوهء خيال و عالم مثال آيد و در آنجا صورتى و مقدارى به او وصل شود و از اهل آن عالم شود و بعد به حسّ مشترك رسد و به حواس ظاهره درآيد و مادى شود . پس بحثى و جوابى كه شيخ بهائى اعلى اللّه مقامه در اربعين ذكر فرموده هر چند ظاهر او از طريقهء حكمت به نظر بعيد مىآيد و لكن ارجاع او به قواعد حكمت